ادبيات کلاسيک

سرو سیمینا به صحرا می روی

نیک، بد عهدی که بی ما می روی

کس بدین شوخی و رعنائی نرفت

خود چنینی یا به عمدا می روی؟

روی پنهان دارد از مردم پری

تو پری روی آشکارا می روی

گر تماشا می کنی در خود نگر

یا به خوشتر زین تماشا می روی

می نوازی بنده را یا می کُشی

می نشینی یک نفس، یا می روی

اندرونم با تو می آید ولیک

خایفم کز دست غوغا می روی

ما خود اندر قید فرمان توایم

تا کجا دیگر به یغما می روی

جان نخواهد بردن از تو هیچ دل

شهر بگرفتی، به صحرا می روی

گر قدم بر چشم من خواهی نهاد

دیده بر ره می نهم تا می روی

ما به دشنام از تو راضی گشته ایم

وز دعای ما به سودا می روی

گر چه آرام از دل ما می رود

همچنین میرو که زیبا می روی

دیده سعدی و دل همراه تو ست

تا نپنداری که تنها می روی

سعدی

/ 1 نظر / 12 بازدید