خيشخانه
گفتگو

گفتگوی من با علی اشرف درویشیان*

* آقای درویشیان زمانی که شما در سفر بودید یکی از روزنامه های عصر، شما را فردی فراری معرفی کرده بود می خواهم بدانم اصل قضیه چیست؟

* بله آن روزنامه عصر، سال ها است که دارد از این نوع دروغ ها بار مردم می کند و نوشتن همین دروغ ها باعث شده که دیگر کسی حتی حرف های احتمالاً راست آن را نیز باور نکند. کافی است شما عصرها به دکه روزنامه فروشی ها سر بزنی تا به صحت گفته های من پی ببری. واقعاً شما بنشین و فکر کن که یک موسسه ای در عرض ده سال بیش از هفتاد میلیون دلار پول گرفته، یعنی ماهی ششصد میلیون تومان ،یعنی روزی بیست میلیون تومان که فقط بنشیند و دروغ سرهم بکند و برای دیگران پرونده سازی بکند و به خورد مردم بدهد. می دانی روزی بیست میلیون تومان یعنی چه؟ یعنی قیمت چهار تا آپارتمان در عرض ده سال. خب. همین که اینجا در برابر شما نشسته ام و به پرسش های شما پاسخ می دهم دلیل این است که که فرار نکرده ام. خانواده ام وقتی خبر را خواندند خیلی نگران شدند. دوستانم هم همین طور. همسرم جوابی برای روزنامه ها فرستاد که چاپ نکردند فقط روزنامه «آریا» جوابیه را چاپ کرد. به هر حال فکر می کنم آنها که دست به این کارها زده اند و پول های مردم تهیدست را حیف و میل کرده اند باید فرار کنند. من با گذرنامه و کاملاً قانونی خارج شدم و هیچ مشکلی برایم ایجاد نشد هدف از این سفر که حدود صد روز طول کشید. شرکت در کنفرانسی بود که در اسلو پایتخت نروژ در مورد سانسور و خودسانسوری تشکیل داده بودند که نویسندگانی از سراسر جهان در آن شرکت داشتند.

* شما به نمایندگی از کانون نویسندگان ایران دعوت شده بودید یا به نمایندگی طیف خاصی و یا اینکه دعوت کاملاً شخصی بود؟

* خیر. من به عنوان هیچ کانون یا انجمن یا طیفی نبودم. فقط به عنوان یک نویسنده دعوت شده بودم.

* چون حرف سانسور و خود سانسوری پیش آمد می پرسم سفر شما بیشتر فرهنگی بود یا سیاسی؟

* این سفر کاملاً جنبه فرهنگی داشت. دعوت کنندگان ما همه از کانون ها و انجمن های ادبی و فرهنگی بودند و البته این دعوت کاملاً مرسوم است و سال هاست که ادامه دارد.

* چه برنامه هایی را برای شما تدارک دیده بودند؟

* ما ابتدا به نروژ رفتیم و پس از کنفرانس اسلو که در آنجا درباره سانسور و خود سانسوری سخنرانی کردیم، خانم کار (مهرانگیز) به ایران بازگشت و من و آقای امیر حسن چهلتن به سفر خود ادامه دادیم. در چهار شهر سوئد؛اوبسالا، مالمو، استکهلم و گوتنبرگ برنامه داشتیم. برنامه های ما هم داستان خوانی و پرسش و پاسخ درباره اوضاع ادبی و فرهنگی ایران بود. در آلمان هم در یازده شهر برنامه داشتیم و آنجا هم پرسش و پاسخ و داستان خوانی بود. داستان های ما به زبان آلمانی ترجمه شده بود که نویسندگان آلمانی ترجمه های آنها را می خواندند. بعد به هلند، انگلستان و فرانسه رفتیم.

* جدا از روشنفکران و نویسندگان ایرانی مقیم خارج، استقبال عمومی ایرانیان از شما چطور بود؟

* آن طور که دعوت کنندگان و مجریان برنامه ها می گفتند استقبال از ما خیلی خوب بود. آنها که در پای سخنان من می نشستند. دسته های مختلفی بودند. زندانیان سیاسی که قبل از انقلاب با هم دربند بودیم، خوانندگانی که به قول خودشان با آثار من بزرگ شده بودند، کرمانشاهی ها و کردهای مقیم خارج و جوانانی که تازه با آثار من آشنا شده بودند، اینها همه می آمدند و واقعاً با محبت های خودشان مرا شرمنده می کردند.

* ادبیات معاصر ایران آیا بین ایرانیان مقیم خارج مخاطب پیدا کرده است؟ به عنوان مثال شرکت کنندگان در جلسات، شما را می شناختند و آثارتان را خوانده بودند؟

* بله، ادبیات معاصر ایران به وسیله ایرانی ها خوانده و دنبال می شود. کسانی که در جلسه ها حاضر می شدند، اغلب آثار مرا خوانده بودند و می شناختند.

* وضعیت کتاب های زبان فارسی در آنجا چگونه بود؟ این کتاب ها چگونه به آنجا راه می یابند؟ آیا موسساتی وجود دارد که این کار را انجام دهد؟

* در همه کشورهایی که بودم ،کتاب های جدید، چه داستانی و چه غیر داستانی، از ایران توسط افراد یا انتشاراتی ها فرستاده می شد. کتاب فروشی های زیادی دیدم که نشریات و کتاب های فارسی داشتند و مردم کم و بیش از اینها می خواندند. مؤسسه فرهنگی مشخصی که از طرف دولت حمایت بشود ندیدم. اغلب اینها روی عشق و علاقه خودشان در آنجا کتاب فروشی و چاپخانه ایجاد کرده بودند و در بعضی از کتاب فروشی ها هم علاوه بر کتاب نوعی سوپر مارکت داشتند.

* وضعیت ادبیات فارسی معاصر (آنچه محصول ایرانیان مقیم در خارج است) چگونه است؟

* نویسندگان و شاعران بسیاری هستند که به خارج مهاجرت کرده اند و در آنجا به کارهایشان ادامه می دهند و آثارشان در آنجا چاپ می شود. روی هم رفته کارهای قابل توجهی ارائه شده است. حتی نویسندگان و شاعران جوانی که بیشتر عمرشان را در خارج گذرانده اند. مشغول فعالیت اند و آثار خوبی خلق می کنند. برخی از این آثار به زبان های خارجی هم ترجمه شده است.

* آیا آنها به صورت حرفه ای کار می کنند؟

* نه خیر، به صورت حرفه ای کار کردن مشکل است. اغلب برای امرار معاش، کار اصلی شان، چیز دیگری است. چند نفری هم بودند که به صورت حرفه ای کار می کردند، خیلی کم.

* تیراژ کتاب های فارسی زبان جه تعداد است؟ و آیا آنها در امور چاپ و نشر مشکل دارند یا خیر؟

* کتاب های فارسی چه داستان و چه شعر اغلب چاپ اول با تیراژ هزار جلد چاپ می شود. گاهی هم پانصد جلد و البته به چاپ های متعدد هم می رسند. در مورد چاپ کتاب مشکل های آنها با ما فرق دارد. حداقل مشکل سانسور ندارند. کتاب هایشان زود چاپ می شود و معطلی ندارد. اما مشکل پخش و توزیع کتاب های فارسی در آنجا هم وجود دارد. چون برای این کار احتیاج به سازمان منظم و گسترده ای است که عجالتاً از قدرت ایرانی ها خارج است. نویسندگان ایرانی در خارج در همه زمینه ها ،استعداد خود را نشان داده اند.

* اگر بخواهید ادبیات معاصر ایران را (آنچه در آنجا تولید می شود و آنچه در ایران) مقایسه کنید چه خواهید گفت؟

* ادبیات امروز ایران (داخلی) تا زمانی که سایه سانسور بر آن افتاده، نمی تواند آن طور که باید و شاید خود را نشان بدهد. با این وجود و با تمام این مشکلات به راه خود ادامه می دهد و آثار برجسته ای خلق می شود. در خارج هم کارهای خوبی خواندم که چون درگیر سانسور نیستند شفاف و رک هستند. به این خاطر آینده خوبی برای این آثار پیش بینی می کنم. زیرا در آنجا می توان درباره همه ابعاد زندگی نوشت.

* به طور کلی اهالی آنجا با ادبیات ایران(کهن ،معاصر و حاضر) چگونه اند؟ منظورم عموم مردم، خوانندگان جدی و نویسندگان است.

از نظر عموم مردم خارج، ادبیات ایران چه کهن و چه معاصر، تقریباً ناشناخته است. در این زمنیه ها خیلی کم کاری شده است. خوانندگان جدی و هنر دوستان البته کم و بیش با آثاری از ایرانیان آشنایی دارند. از شاعران کهن، مولوی، حافظ و خیام را می شناسند و از معاصران، صادق هدایت و از امروزی ها کمتر کسی را می شناسند.

* آیا روشنفکران و نویسندگان مقیم اروپا تمایلی به بازگشت به ایران دارند؟

* آنها که هوشیارترند، دائم در حال مطالعه و تجزیه و تحلیل اوضاع موجود هستند و در اثر این مطالعات تحولات فکری مهمی در بسیاری از آنها ایجاد شده است. البته عده ای هم هستند که همچنان بر مواضع قبلی خودشان پافشاری می کنند. برخی را دیدم که نسبت به اصلاحات یکی دو ساله اخیر خوشبین بودند و بعضی هم داشتند آن امیدهای اولیه را از دست می دادند. اما در چهره همه آنها، در چشمانشان برق عشق و علاقه به سرزمین محبوبمان ایران، موج می زد و آرزومند بودند که وضعی پیش بیاید که برگردند و در کنار خانواده ها، اقوام و آشنایان خود، زندگی کنند.

* این روشنفکران و یا مهاجرانی که به کشورشان عشق می ورزند تا کنون برای معرفی ادبیات و فرهنگ کشورشان به جهانیان چه کاری کرده اند؟

* در طی سال های اخیر توجه به ادبیات و هنر امروز ایران، بیشتر شده است. آثار چند نویسنده از جمله محمود دولت آبادی، هوشنگ گلشیری، سیمین دانشور، احمد محمود و عباس معروفی و مجموعه های از داستان های کوتاه به زبان های آلمانی، فرانسه و انگلیسی ترجمه شده است و دامنه این فعالیت دارد گسترده تر می شود. در زمینه شعر هم آثار احمد شاملو، فروغ فرخزاد، سهراب سپهری و سیمین بهبهانی ترجمه شده است. و اغلب نویسندگان و شاعران ایرانی در این امر با ناشران خارجی همکاری می کنند.

* آثار خود شما چطور؟ کدام کتاب هایتان ترجمه شده است و آیا خود از این آگاه بودید یا انگیزه ای که مترجم برای ترجمه آثار شما داشته چه بوده؟

* اغلب داستان های کوتاه من به زبان های اروپائی ترجمه شده بودند. مجموعه های داستان «دُرشتی» به زبان های فرانسه و آلمانی در دست ترجمه بود. رمان چهار جلدی «سال های ابری» هم به کردی ترجمه شده بود. خودم قبلاً کم و بیش خبر داشتم و بعضی ترجمه ها را دیده بودم. افسانه ها و آثاری که در زمینه فولکلور تالیف کرده ام. مورد توجه قرار گرفته و به خصوص موسساتی که روی زبان فرهنگ کردی کار می کنند مجموعه هایی را تهیه و ترجمه کرده اند. انگیزه این مترجمین توجه به زندگی و آداب و رسوم و فرهنگ مردم ایران بوده است.

* کتابهای خودتان را در آنجا می دیدید؟

* بله، در اغلب کتاب فروشی ها بودند. دو کتاب من هم در مدت اقامتم در سوئد و آلمان چاپ شد چون در ایران مجوز ندادند.

* آیا فکر می کنید این سفر برای ادامه کار نویسندگی تان تاثیری خواهد داشت؟

* بدون تردید، آشنایی با چهره های فرهنگی و ادبی کشورهای دیگر برای هر نویسنده ای لازم است و در تحول فکری او و در نتیجه در کار او اثر بخش خواهد بود.

* و...

با دیدن دنیای خارج به این نتیجه رسیدم که خودم خیلی کم کار کرده ام و حس کردم که باید با انرژی و توان بیشتری کار کنم. وضعیت مطالعه و کتاب در کشور ما در مقایسه با دنیای خارج تاسف بار است. افسوس می خورم که در نظام آموزش و پرورش ما عمر بچه هامان تلف می شود و در خارج درس و مدرسه یک چیز جالب و دوست داشتنی است. گروه گروه بچه ها را می دیدم که به موزه ها می آمدند. دفترهاشان را روی زمین می گذاشتند و تندتند یادداشت بر می داشتند و نقاشی می کردند. تاریخ و جغرافی و علوم طبیعی را که ما با هزار زحمت و شب نخوابی حفظ می کردیم و هنوز هم بچه های ما از بر می کنند. آنها عملاً می آموختند و با شادی و تفریح و روحیه شاد یاد می گرفتند.

* این گفتگو در روز چهارشنبه مورخ 8 فروردین 1379 در روزنامه آفتاب امروز به چاپ رسیده است.

 

 

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٤ تیر ۱۳۸٥ - امیررضا بیگدلی