خيشخانه
ادبيات کلاسيک

سرو سیمینا به صحرا می روی

نیک، بد عهدی که بی ما می روی

کس بدین شوخی و رعنائی نرفت

خود چنینی یا به عمدا می روی؟

روی پنهان دارد از مردم پری

تو پری روی آشکارا می روی

گر تماشا می کنی در خود نگر

یا به خوشتر زین تماشا می روی

می نوازی بنده را یا می کُشی

می نشینی یک نفس، یا می روی

اندرونم با تو می آید ولیک

خایفم کز دست غوغا می روی

ما خود اندر قید فرمان توایم

تا کجا دیگر به یغما می روی

جان نخواهد بردن از تو هیچ دل

شهر بگرفتی، به صحرا می روی

گر قدم بر چشم من خواهی نهاد

دیده بر ره می نهم تا می روی

ما به دشنام از تو راضی گشته ایم

وز دعای ما به سودا می روی

گر چه آرام از دل ما می رود

همچنین میرو که زیبا می روی

دیده سعدی و دل همراه تو ست

تا نپنداری که تنها می روی

سعدی

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٥ - امیررضا بیگدلی
دست خط

خيلی وقت است که چيزی ننوشته ام. خيلی وقت است. راستش پس از برگشتن از سفر و جستجوی برای کار سر از اراک در آوردم و در پی آن اثاث کشی بود به شهرک خاموش و ساکت مهاجران اراک و دردسرهای اثاث کشی و جابه جايی. و در اين مدت نتواسته ام چيزی بنويسم. خيلی وقت می شود که چيزی ننوشته ام. خيلی وقت...

  

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٥ - امیررضا بیگدلی
داستان کوتاه

ویژه نامه‌ی ادبیات داستانی «جن و پری» به مناسبت یکسالگی‌اش

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٥ - امیررضا بیگدلی