خيشخانه
همين طوری

من همین امروز می روم اراک تا به مدت یک سال روزی ده ساعت در یک پروژه نصب، در پتروشیمی اراک کار کنم و نمی دانم در آنجا شبکه اینترنتی در اختیارم خواهد بود یا نه. اما برنامه خودم برای نوشتن بازنویسی داستانهای کتاب «چهارنامه» که چهارمین مجموعه داستان کوتاه من است خواهد بود. تا چه شود و ....

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸٥ - امیررضا بیگدلی
نام عمران صلاحی هم به لیست اضافه شد

نامه تهدیدآمیز

نامه تهدیدآمیزی درسطح شهر پخش شده بود. گروه یاران باران لیست اسامی افرادی را تهیه کرده بودند و خط و نشان کشیده بودند که به زودی ترتیبی خواهند داد که ترتیب این افراد داده شود. در جلسه ای عده ای نشسته بودند و داشتند با هیجان این نامه را می خواندند.

یک نفر گفت:«اینها می خواهند ترتیب افراد را بدهند، خودشان ترتیب را رعایت نکرده اند. لیست اسامی افراد یا باید به ترتیب سن باشد یا به ترتیب الفبا، گروه تهدید کننده هیچکدام از اینها را رعایت نکرده. بزرگی گفته اند، کوچکی گفته اند، احترامی گفته اند.»

یک نفر دیگر گفت:«پارتی بازی کرده اند؛ اسم یک نفر را دوبار چاپ کرده اند.»

سومی گفت:«عجب دور و زمانه ای شده. دوغ و دوشاب را با هم قاطی کرده اند. فلانی در حدی نیست که اسمش توی این لیست بیاید. فقط دوتا کتاب چاپ کرده.»

چهارمی گفت:«کتاب مدرک نیست، بعضی ها بیست تا کتاب چاپ کرده اند، اما جایشان اینجا نیست.»

پنجمی گفت:«فلان فلان شده ها تبعیض قائل شده اند اسم مرا نیاورده اند.»

ششمش گفت:«ان شاءالله در لیست بعدی.»

عمران صلاحی        

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱٤ مهر ۱۳۸٥ - امیررضا بیگدلی
گورستان پرلاشز

در کنار هدایت

بر مزار ساعدی

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٥ مهر ۱۳۸٥ - امیررضا بیگدلی
شعر معاصر

بر زمینی هموار

پلی می سازم

عاقبت

رودخانه ای از اینجا

خواهد گذشت

علی رضا حسینی

اتاق را همه می بینند

 

کشو باز است

و نامه ی وصایا

(این را صاحب هتل می بیند)

 

ملافه ی پاره

و صندلی دمر

(این را پلیس می بیند)

 

بر سقف

سایه های تاب

این را

مُرده می بیند.

محمود داوودی

تکثیر می شویم

صبح و عصر را در دست می گیریم

چند سکه سیاهش را می تکانیم

و چند کلمه را که نگفته

روی دست و

                  گونه و

                           چشممان

                                         مانده است

و خلاصه می شویم

                           در

                               دو واژه

شام دایرة المعارف داریم

بخوریمش

                یا

                   پیدامان کنیم

مجید شفیعی

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٤ مهر ۱۳۸٥ - امیررضا بیگدلی
اگر جنگی هم نباشد

دیروز این اتفاق افتاد که بنده با نشر ثالث قراردادی برای چاپ و نشر کتاب سومم به نام«اگر جنگی هم نباشد» ببندم. و بدین طریق این کتاب رفت تا در مراحل پیش از ارشاد و ارشاد و پس از ارشاد قرار بگیرد. از آنجایی که وزیر وقت وزارت ارشاد این دولت بدجوری خط و نشان کشیده است برای نویسندگان مستقل و ناشران غیر خودی امیدوارم این کتاب از این وزارتخانه به سلامت بیرون آید. کتاب «اگر جنگی هم نباشد» مجموعه ای از داستانهای کوتاهی ست که بین سالهای 81 تا 84 نوشته شده است. داستانهای این مجموعه عبارتند از: بیب بیب، من و دوستم با لیدا، خانه دارد می سوزد، پیش از این، سرد، هواکش، اگر جنگی هم نباشد، آلاچیق، ماهی قزل آلا، دوپیکر، گردنه آوج و ابرهای کوچک. تا ببینیم این کتاب چه وقت و به چه شکلی روانه بازار می شود. که ان الله مع الصابرین

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۳ مهر ۱۳۸٥ - امیررضا بیگدلی